تبليغاتX
شمس تبريز
مطلب زیر را در این نشانی خواندم که لازم دیدم در اینجا هم ذکر شود زیرا بسیار چشمگیر بنظر می رسد :

http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=987&RT=List

" در بحبوحه ایامی كه برخی از به اصطلاح روشنفكران مدعی مبارزه و داعیه‌دار انقلاب كه سرشان زیر بغل ابرقدرت شرق [شوروی سابق] بود و در زمان اشغال میهن [در سال‌های جنگ دوم جهانی]، شعار اعطای امتیاز نفت شمال به ابرقدرت شرق را می‌دادند، آموزه‌های غیر ملی و تلقین اعتقادات و باورهای وارداتی بی‌اصالت، از آنان انسان‌هایی ساخته بود كه حتی در عصر و زمانی كه وطن در اشغال بیگانه بود، خواست او را تبلیغ می‌كردند و شعار به نفع او می‌دادند. امّا مردم ایران و وطن‌دوستان واقعی شعارشان طرد بیگانگان و مبارزه منفی بود و آنگاه كه باز سرسپردگان به بیگانه در راستای اهداف شوم به مقام تجزیه آذربایجان عزیز از مام میهن برآمدند، شهریار چنین سرود:

تو   همایون   مهد   زرتشتی   و   فرزندان  تو

پور    ایرانند     و     پاك‌آئین    نژاد   آریان

اختلاف    لهجه    ملیت    نزاید    بهر    كس

ملتی  با  یك  زبان،  كمتر  به  یاد  آرد   زمان

گر  بدین   منطق   تو  را  گفتند  ایرانی  نه‌ای

صبح  را  خوانند  شام  و  آسمان  را  ریسمان

مادر  ایران  ندارد   چون   تو   فرزندی   دلیر

روز  سختی  چشم  امید  از  تو  دارد  همچنان

بی‌كس است ایران، به حرف ناكسان از ره مرو

جان   به   قربان   تو   ای   جانانه   آذربایجان

بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم، كنفرانسی در تهران تشكیل شد كه در آن كنفرانس روزولت [رئیس‌جمهور وقت آمریكا] و چرچیل [نخست‌وزیر وقت انگلیس] و استالین [رهبر شوروی] شركت نمودند و لطف كردند، ایران را پل پیروزی لقب دادند. حس وطن‌دوستی شهریار را واداشته دردناكانه انزجار خود را در ابیات زیر كه طنزی است بسیار لطیف و ظریف و قوی بسراید:

دوره جنگ به پایان شد  و  دنیا  می‌گفت

كه در این معركه ایران پل پیروزی  بود!؟

جنگ پیروز شد و  هر یكی  از  بختوران

خورد از سفره عجب آنچه بدو روزی بود

لیك ایران به همان سان  پل پیروزی  ماند

پشت  دولا  كه  دگر  مایه  دلسوزی  بود

از  غنایم  كه   میان   شركا   شد   تقسیم         

می‌توان گفت كه ما قسمت‌مان قوزی بود

در سال 1324 پس از آنكه فرقه دموكرات آذربایجان در اقصی‌نقاط این سرزمین مقدس [آذربایجان] مستقر گردید، از شادروان استاد ابوالحسن اقبال آذر هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی و آواز خواسته شد با اجرای قطعاتی از آواز سحرانگیز خود مجلس جشنی را كه با حضور سران فرقه دموكرات در عمارت عالی‌قاپو تبریز برپا شده بود گرمی ببخشد.

هنرمند وارسته و وطن‌دوست شهر مقاوم تبریز كه فضای حاكم را محشون از احساسات بیگانه سروری می‌بیند، بر خلاف انتظار ترتیب‌دهندگان مراسم در حضور سركردگان و عوامل اصلی غائله دو بیت زیر از اشعار عارف قزوینی را در حالی‌ كه اشك می‌ریخت، به زبان فارسی با صدای ماندگار خود طنین‌انداز كرد.

لباس    مرگ    بر    اندام    عالمی    زیباست

چه شد كه كوته و زشت این قبا به قامت ماست

چراكه     مجلس     شورا    نمی‌كند     معلوم

كه خانه، خانه غیر است یا كه  خانه‌ی  ماست؟

این اقدام شجاعانه استاد اقبال آذر در آن فضای خفقان‌آور موجب گردید كه جو حاكم بر جشن را دگرگون ساخته و خشم سران فرقه را برانگیزد، به طوری كه دستور بگیر و ببند صادر شد، امّا «اقبال» به مدد فداكاری عده‌ای از یاران خود كه برق سالن را قطع كردند، موفق به نجات جان خود شد.

سال‌های بعد شهریار این واقعه تاریخی را در ابیات زیر جاودان ساخت و نشان داد كه او نیز چون اقبال آذر تا چه حد به وطنش ایران عشق می‌ورزد.

یاد  آن  شب  كن  كه  او  از  بهر   ایران  عزیز

صیحه زد با نفس كاین جا سر بده، تركی مخوان

شعر عارف خواند و گفت، ای مجلس شورا بگو

خانه  از  غیر  است  یا  زین   ملت  بی‌خانمان؟

و آنكه آتش زد به جان خلق و با شیون گریست

ثبت   شد   آن   گریه   در   تاریخ   آذربایجان

غیرت    قفقازیان   با   خدا    هم    كار    كرد

تا  حریف  شیردل  جانی  به  در  برد   از   میان

تركی   ما   بس   عزیز   است   و  زبان  مادری

لیك  اگر  «ایران»  نگوید   لال   بادا  این  زبان

مرد آن باشد كه حق گوید، چو باطل رخنه  كرد

هم   بایستد   بر   سر  پیمان  حق  تا  پای  جان

"

در ویژه نامه شماره 48 ماهنامه گفتگو هم ، در صفحات 134 الی 138 ، مقاله جالبی نوشته آقای سید علیرضا میر علی نقی وجود دارد با نام برخورد فرقه ای و غیر دموکراتیک با موسیقی دانان که مقاله خواندنی ای می باشد و تنها به قسمتهایی از آن اشاره می کنم :

آقای محمد حسن نمداری ، نوازنده و معلم تار و شاگرد ارشد محضر استاد علی اکبر شهنازی می گویند :

"...[کلاس] آواز ایرانی که توسط من و مرحوم اقبال اداره می شد ، ده نفر شاگرد داشت . درکلاس من هم 22 نفر مرد و زن به تعلیم مشغول شدند . مرحوم اقبال و من به دموکراتها بد و بیراه و فحش می دادیم . [دموکراتها] میگفتند به وجود شما احتیاج داریم والا باید شما را معدوم می کردیم ."



+ نوشته شده توسط عليرضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 14:8 |