نوروزتان خجسته باد
يكي از پزشكان آذربايجاني كشورمان كه انديشمندي فرهيخته و بزرگوار هستند و اكنون در كهنسالي بسر ميبرند پژوهش شگفتي پيرامون شناخت واژهها بويژه واژههاي پزشكي انجام دادهاند كه در ديداري كه با ايشان داشتيم دربارهء آن نيز گفتگو شد. خواستيم متن كامل مصاحبه را كه با دكتر محمدعلي سجاديه انجام شده اينجا قرار دهيم اما بسيار زياد است و تنها بخشي از مقالهء زيباي اين دانشمند دربارهء واژههاي درد را و هر آن چيزي كه با آن در ارتباط است منتشر ميكنيم. اميد است كاري كه در راستاي شناخت واژههاي آذريكهن آغاز كردهايم و سرور بزرگوار جناب البرز در جستار پيشين منت گذاشته و متولي آن شدهاند همچنان مانند گذشته دنبال شود تا انبوه ايرانيان آستين بالا زده و خود به گزارش كار نياكان بپردازند. چه اين پروژهء بزرگ كه سالهاي سال پژوهشگران را بخود جذب كرده است در آينده كتابهايي شود كه همهمان از آن بهره بريم.
چکیده ای بس مهم از مقاله مربوطه:
واژههاي پزشكي در ناميدن بيماريها بويژه واژههايي كه نوع درد را مينمايانند در زبان فارسي و ديگر زبانهاي محلي ايراني بسيار زيادند و از آن ميان واژههايي چون پيخال، ژفره، آژيخ، آدوس، (شبكور، كسي كه بينائيش محدود باشد) را داريم كه نه تنها در پزشكي امروز ايران مانند ندارد، كه جاي چنين واژههايي در فرهنگ جهاني نيز خالي است!
شگفت آنكه سدهها پيش از اين «امير عليشير نوايي» نویسنده و شاعر بزرگ خوارزم و پیرو «شیخ عبدالرحمن جامی» کتابی بنام «محاکمه اللفتین» پیرامون مقایسه فارسی و ترکی جغتائی نگاشته است. وی در این کتاب ضمن اعتراف به مناسبتر بودن پارسی برای سرودن رباعی و غزل و قصیده و کلا ادبیات به واژههای متعدد ترکی جغتائی که در فارسی مانند ندارند(!) اشاره می کند. در زمان حاضر نویسنده و پزشگ آذری دکتر جواد هیات که شوربختانه ره بسوی ایرانستیزی گرفته است «مقایسه اللفتین» را به رشته نگارش درآورده، همین نظر را براي مقایسه فارسی و ترکیآذری كپي كرده و بدان بال و پر نيز داده است.
اگرچه اين دو نويسنده گرامي از آنسوي قضيه يعني واژههاي پارسي دري و كردي و بلوچي و فراهاني و شوشتري كه در تركي ماننده ندارد چشم پوشيدهاند! ما نيز از روش ايشان براي مقايسه زبانهاي فارسي و انگليسي سود ميجوئيم.
يكي از واژههاي عميق و پر مفهوم پارسي « درد » است. با توجه به عبارتهاي دردا، دردشگرفته، در آن سينه كه دردي نيست دل نيست، سينهدرد، درد سر، درد دل، سردرد، مردهدرد، پسدرد... درمييابيم كه در درون اين واژه مفاهيم متعددي از افسوس، زايمان، عشق، ميل و تشنگي به درك حقيقت، دردهاي عضوي و عضلاني، گشودن راز دل و غيره نهفته است كه در زمينهء گستردهاي از پزشكي گرفته تا متنهاي عرفاني و ادبي و مذهبي و زبانشناسي كاربرد دارد.
آيا Ache يا Pain انگليسي و يا Algos يوناني كه در متنهاي پزشكي بگونهء Algie درآمده چنين وسعت و عظمتي را دارند؟ شگفت آنكه زبان انگليسي و نظاير اين زبانهاي بينالمللي حتي به اندازه زبان بخشي از ايران يعني تركي آذري رسائي ندارند. براي نمونه در زبان مردم آذربايجان و بخشهاي ديگر تركزبان براي درد 9ــ10 واژه وجود دارد:
سيزيشلاماق؛ همريشه با سوزش پارسي.
گيزگيزيماخ؛ همريشه با گزگز پارسي.
زقي، كه درد همراه با ضربان و صدا است؛ همريشه با ژغژغ (برهان قاطع) و در فارسي مصطلح زقزق كردن (زُغزُغ كردن) يا زقزدن است.
آجي، بمعني درد تحريك شده؛ همريشه با آژ پارسي و آج گيلكي.
يانقي، بمعني درد با حرارت؛ همريشه با يان پارسي.
اينجمك، درد هنگام زمينخوردن؛ همريشه با انجوخ و رنجه پارسي.
گوينهمك، درد همراه سوختن؛ همريشه با گداز پارسي.
چنانچه سانجي تركي با ژانكه كُردي، ژن پارسي و تساو ارمني همريشه است.
بدين ترتيب درمييابيم كه زبان غني تركي آذري چه پيوندهاي انكار ناپذير و فرهنگي با زبان پارسي دارد. نيز در اين زبان چه اصطلاحات دقيقي براي درد وجود دارد كه در زبان انگليسي بيمانند است. و نيز ريشه همسان Ache انگليسي و آك پارسي و آگري توراني(آغري آذري) را ميبينيم و اين ريشه اگر از ايران مايه نگرفته باشد باز هم گواه ديگري بر بستگي زبانهاي مردم ايران و انگلستان است. حال ممكن است دربارهء برخي از اين ريشهها بحث موافق و مخالف ساز شود مثلا يان پارسي(هذيان) را با يانشماق توراني(پرگوئي) و يان و حرارت (توجه كنيم كه هذيان در زمان تب و حرارت بالا عارض ميشود! ) همريشه ندانند بماند، لااقل پيوند سيزيشلاماق و سوزش و گيزگيزلاماخ و گزگز و امثال آن انكار پذير نيست، و باز هم جالب است كه با اينهمه واژه در زبان توراني، وقتي به ادبيات تركي آذري نگاه ميافكنيم و اين قطعه را ميبينيم كه: «اگر درياها مركب شوند و جنگلها قلم، و اگر ميرزاها بنويسند، باز هم اي كرم نازآفرين، دردداري»
سنه قربان اولوم اي نازلي كرم
دريالار مركب اولا ريشهلر قلم
ميرزالار يازديتچا دردونوارستون
درمييابيم كه در زبان شعر و ادب باز هم مناسبتر از همهء اين واژهها در زبان شعر و احساس آذري همان درد است و بس!
--------------------------------------------


