این کتاب دو جلدی 910 صفحه است و مراکز پخش آن نشر هزار 66923946 ، گزیده 66400987 و کلبه کتاب 66469624 می باشد .
این کتاب دو جلدی 910 صفحه است و مراکز پخش آن نشر هزار 66923946 ، گزیده 66400987 و کلبه کتاب 66469624 می باشد .
به نام خداوند جان و خرد
ایرانیان در گذر هزارهها در کنار هم به گونهای مسالمتآمیز زیستهاند و دارای تاریخ، سنن، باورها و سرگذشتی یکسان و مشترک هستند. همین تاریخ و سرگذشت مشترک از شمار مهمترین ویژگیهای ملت ایران است. تاریخ ملّت ایران، همواره نمایانگر پیوستگی اقوام ایرانی برای پاسداری از مرزهای فرهنگی- سیاسی ایرانزمین است. با وجود زمینههای بسیار برای همبستگی ایرانیان و وجوه مشترک انکارناپذیر در میان همهی اقوام ایرانی، در این روزها با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، شاهد هستیم مباحثِ نسنجیده و بیپایهای از سوی آقای مهدی کروبی و برخی مشاورانش مطرح شده است که با اندکی تأمل در محتوای آنها میتوان دریافت که پشت این دعاوی، انگیزهای جز کسب رأی بیشتر وجود ندارد. این کاندیدا به جای تأکید بر وجوه مشترک میان تمامی اقوام ایرانی، در پیِ ایجاد تنشهای قومیتی و زبانیاست.
آقای کروبی که در صورت انتخاب به مقام ریاستجمهوری، میبایست پاسدار یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران و پشتیبان هویت ملی ایرانیان باشد، اکنون نسنجیده و نابخردانه و تحت تأثیر القائات افراد و جریانات مشکوک و ایرانستیز، با هویتسازیهای کاذب و انحرافی برای اقوام ایرانی همراه شده است. جأی تاسف دارد که ایشان به جای آنکه به مسائل و کاستیهای اساسی جامعهی ایران بپردازد، اقدام به جایگزینی این مسائل با مسألهی انحرافی و ارتجاعی «قومگرایی» میکند. ایشان با کمرنگ کردن کلیهی تبعیضهای ایدئولوژیک و مذهبی و جنسیتی مشهود در جامعهی امروز ایران، با یک فرافکنی آشکار به سوی مسألهی یادشده، تلاش دارد با دامن زدن به مسائل قومی و زبانی در برخی مناطق، آرایی بیشتر کسب کرده و در عین حال کمترین مسؤولیت را برای خود در راستای تلاش در جهتِ احقاق حقوق دموکراتیک و مسائل عمدهی ملت ایران ایجاد کند. به نظر میرسد ایشان و حلقهی مشاورانشان، از تبعات سهمگین و ویرانگر طرح مباحثِ کارشناسینشده و رسمیت دادن به خواستهای سازماندهیشدهی شماری مغرض، برای یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران، غافل هستند.
در این راستا، چندی پیش آقای مهدی کروبی با انتشار بیانیهای موسوم به «بیانیهی حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی» با رسمیت بخشیدن به گفتمان ارتجاعی و انحرافی قومگرایی، در این مسیر مخرّب گام برداشته است. در بیانیهی آقای کروبی به شکلی نابخردانه و غیرمسؤولانه، شهروندان ایرانی و حقوق و مطالبات آنان، بر اساس مؤلفههای فروملیِ «قومیت» و «زبان» تقسیمبندی شدهاند. این در حالی است که ویژگیهای قومی و زبانی هیچ جایگاه عینی و مشخصی در مطالبات راستین و عینی ملت ایران، نداشته و ندارد.
آقای کروبی در این بیانیه بارها این ادعا را مطرح کرده که وابستگیهای قومی و زبانی در بهرهمندی از فرصتهای استخدامی و تحرّک اجتماعی مانع ایجاد میکند. این در حالی است که هر ناظر بیطرف میتواند گواهی دهد که نظرتنگیهایی که مانعِ رشد و شکوفایی همهی استعدادهای این سرزمین میشود، دارای ماهیّت ایدئولوژیک، مذهبی، جنسیتی و اقتصادی است. برای نمونه یک کُرد سنیمذهب از همان میزان تبعیض رنج میبرد که یک پارسیزبان سنیمذهبِ اهل خراسان یا هرمزگان، و یا یک کرد یا آذربایجانی شیعهمذهبِ معتقد و ملتزم به گفتمان حاکم، از همان مواهب و فرصتهایی بهرهمند است که همسانان پارسیزبانش. آقای کروبی در این بیانیه بارها تأکید کرده است که سهمِ اقوام ایرانی را در مدیریت کلان کشور افزایش خواهد داد. به این ترتیب ایشان این نگرانی را به وجود میآورند که قصد آن را دارند که سِمَتها و مناصب کلان کشور را همچون کشور لبنان نه بر اساس شایستگیها، که بر اساس شاخصهای نادرست تقسیم کنند (چنانکه میدانیم، دستاورد این ساختار، خونینترین جنگ داخلی خاورمیانه بوده است). جالب است که بیانیهی پرطمطراق آقای کروبی علیرغم عنوان و ادعاهایش، احقاق حقوق پایمالشدهی سنیمذهبان ایران و اقلیتهای مذهبی «غیرمسلمان» را به کلیگویی برگزار میکند و میكوشد با غوغاسازی برای آنچه احقاق حقوق اقلیتهای قومی عنوان میکند، حقوق اقلیتهای مذهبی را مسکوت گذارد.
همچنین آقای کروبی بارها به شیوهای ناشیانه و غیرعلمی، مدّعی وجود قومیتی موهوم و جعلی با نام «فارس» در ایران شده است که طرح این ادعا ناشی از سطح نازل اطلاعات مردمشناسانه، تاریخی و جغرافیایی ایشان و مشاورانشان دربارهی کشوری است که قصد ادارهی امور آن را دارند. اما از همه مشکلسازتر، طرح موضوع غیرکارشناسانه و عوامفریبانهی «حکمرانی محلی» و «پارلمانهای منطقهای» در این بیانیه است بیآنکه به بافت تاریخی و فرهنگی کشور ایران توجه شود. طرح این موضوع در جامعهای که بافت قومی و زبانی آن، هر نوع فدرالیسم و محلیگرایی را رنگوبویی ارتجاعی و قومیتی میبخشد، بسیار خاماندیشانه و غیرمسؤولانه است.
در این میان آقای عباس عبدی، از مشاوران آقای کروبی، گوی سبقت در اتخاذ مواضع مخرّب و غیرمسؤولانه را از دیگران ربوده است. ایشان در مصاحبهای، ضمن ایجاد تقابلی غیرواقعی و خطرناک میان اقوام و گروههای زبانی ایرانی - و بیتوجه به نقشِ تاریخی و وحدتبخشِ زبان ملّی و میانجیِ فارسی و خزانهی معرفتی آن - با شدّت هر چه تمامتر، میکوشد مؤلفههای قومیتی و غیریتسازانهی فروملی و ایرانستیزانه را به عرصهی انتخابات ریاستجمهوری وارد نماید. در مصاحبهی یادشده، آقای عبدی به گونهای کاملاً غیرمستند، مدّعی توزیع قومیتی درآمدهای نفتی در ایران میشود که ایشان، خود و دوستانشان را مأمور برچیدنِ آن میبیند! وی در همین راستا با طرح دعاوی بیپایه و ارایهی مستندات واژگونه، در صدد توجیه راهکارهای شعاری و تفرقهافکنانهی «قومیتی کردن سیاست» در ایران برمیآید! وی به تأسّی از شیخ اصلاحات – و یا شاید در مقام تئوریسینِ ایشان - مدعی وجود قومیتی جعلی و موهوم به نام «فارس» در ایران میشود و بر این اساس اقدام به تقسیمبندی رؤسای جمهور و کاندیداهای احراز این مقام میکند و معتقد است رئیسجمهور ایران باید فردی غیرفارس[!؟] باشد. پیامدهای هولناک چنین مفهومسازیهای نسنجیده و بیپایهای که دستاورد آن چیزی جز فروکاستن ملت ایران به اجزای قومی و قبیلهای نیست، بر همهی کارشناسان آگاه و بیغرض، محرز است. این رویکرد در راستای سیاستهای کلان دشمنان ایران است. علاوه بر اینها باید رسوخ بسیاری از عناصر قومگرا و تجزیهطلب به ستادهای آقای کروبی را از دیگر موارد نگرانکننده برشمرد.
این رویکرد ستاد آقای کروبی بیش از هرچیز نشانگر فقدان آگاهی کافی علمی در مورد «هویّت ملی ایران» است که برای نامزدِ احراز ریاستجمهوری کشور و تیم مشاورانش جای تأسف فراوان دارد. آقای کروبی و مشاورانشان فاقد آگاهی لازم از جایگاه مفاهیمی چون «قومیت» و «ملیت» در جامعهی ایرانی هستند. شوربختانه ستاد آقای کروبی به آرای صاحبنظران برجستهی ایرانی و خارجی در این موردِ حسّاس، بیتوجه است. برای نمونه آنتونی اسمیت، نظریهپرداز برجستهی ناسیونالیسم، معتقد است که «پدیدهی ملّت» در ایران در عین وجود اقوام گوناگون تکامل یافته است. اما گروهی که در ستاد آقای کروبی مشغول به فعالیتاند، از اساس با کوشش برای تجزیهی قومیتی این ملت، نشان دادهاند که هنوز «ملت شدن ایرانیان» را باور ندارند.
تاکنون، هوشمندی اقوام ایرانی سبب شده است که این رویکردهای تفرقهافکنانه در موسم انتخابات، هیچگاه نتیجهبخش نباشد. اقوام ایرانی که همواره آگاهی ملی و میهنی خود را در مقاطع سرنوشتساز تاریخی به اثبات رساندهاند، خود بیش از همگان بر ابزاری و انحرافی بودن این سیاستها واقفاند و به آن بیاعتنایی میکنند. شکستِ انتخاباتی اینگونه سیاستهای غیرمسؤولانه و کارشناسینشده در دورهی پیشین - که از سوی دو کاندیدای انتخابات ریاستجمهوری مطرح شده بود - خود گواه و نشانهای معنادار از این سطح بالای آگاهی ملی اقوام ایرانی است. در تاریخ معاصر این سرزمین، پیشتر نیز برخی از جریانهای چپ برای دستیابی به قدرت، اقدام به بهرهبرداری از تفاوتهای قومی و زبانی در برخی از مناطق کشور کردند و در پایان هم چیزی جز روسیاهی به دست نیاوردند. این بار نیز عدهای فرصتطلب برای به دست آوردن قدرت میخواهند بر همین بستر کشور را به سوی تنشهای قومی و زبانی رهسپار سازند. بیتردید این عمل غیرمسؤولانه و نادرست به عنوان نقطهی سیاهی در کارنامهی آقای کروبی و یارانشان در تاریخ این سرزمین، به نامشان ثبت خواهد شد.
امید میرود که از این پس، کاندیداهای ریاستجمهوری با در رأس قرار دادن منافع ملی، از تغییر جهت دادن خواستهای قومیتهای ایرانی از ابعاد حقوقی و انسانی خود در چارچوب منافع ملّی و یکپارچگی سرزمینی ایران، به وادی خواستهای ضدّ ملی و ناسازگار با «موازین حقوق بشر» پرهیز کرده و به جای آن، در دستیابی منافع ملّی و تأمین آزادیها و حقوق شهروندی ملت ایران بکوشند.
ما امضاکنندگان این بیانیه ضمن اعتراض شدید به شعارها و عملکردهای آقای کروبی و برخی مشاورانش در زمینهی اقوام ایرانی، خواستار آن هستیم که آقای کروبی رویکرد خود را نسبت به مسألهی یادشده به گونهای جدّی «تغییر» داده و منافع ملی را در رأس برنامههای انتخاباتی خویش قرار دهد؛ مبادا چنین رفتارهای نابخردانهای به سوءاستفادهگرانی دیگر، فرصتی برای مخدوش کردن حرکت اصیل اصلاحطلبی دهد.
امضاکنندگان بیانیه:
محمدحسین آجرلو (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
لیلا آریانپور (کارشناس ارشد پژوهش جامعهشناسی)
بهنام آریانفرید (فعال فرهنگی و اجتماعی)
نیلوفر احمدپور (دانشآموختهی علوم آزمایشگاهی از دانشگاه تهران و فعال فرهنگی)
پیمان اسدزاده (دانشجوی الهیات دانشگاه تهران)
هومن اسکندری (پژوهشگر و فعال اجتماعی)
رشید اسماعیلی (فعال اجتماعی و دانشجوی ستارهدار کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه علامه طباطبایی)
علیرضا افشاری (روزنامهنگار)
مسعود اکبری (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه تهران)
مهدی الیاسی (روزنامهنگار)
احمد امامی (فعال اجتماعی)
حبیبالله امامی آرندی (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
بهرام ایرانپور (دانشجوی فقه و حقوق عمومی دانشگاه مذاهب اسلامی تهران)
مهدی بختی (کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی ازدانشگاه علامه طباطبایی و فعال فرهنگی)
تیرداد بنکدار (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
محمدعلی بهمنیقاجار (کارشناس ارشد حقوق بشر از دانشگاه تهران)
کاوه بیات (پژوهشگر تاریخ ایران)
دکتر تورج پارسی (استاد بازنشستهی دانشگاه جندیشاهپور اهواز)
امین پرتو (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
آرش پهلوان (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
دکتر شاهین پهنادایان (استاد تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی)
مهندس منوچهر پیشوا (فعال فرهنگی)
حمیدرضا پیغمبری (کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان)
امین تریان (دانشآموختهی تاریخ دانشگاه بیرجند)
استاد مرتضی ثاقبفر (جامعهشناس و مترجم)
امیر ثناجو (دانشجوی دانشگاه هنر اسلامی تبریز)
محمدصادق جوکار (دانشجوی دکترای روابط بینالملل دانشگاه تهران)
پیمان حریقی (مهندس برق و فعال فرهنگی)
رامین حصارکی (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
محمدحسن حیدری (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
مهدی خاکیفیروز (روزنامهنگار)
عارف درویش (دانشجوی خبرنگاری)
علیرضا درویش (فعال فرهنگی)
آرش رحمانی (فعال اجتماعی)
کاوه رحیمزاده (دانشجوی فنی دانشگاه تبریز)
مسعود رضایی (فعال فرهنگی)
اشکان رضوی (فعال اجتماعی)
آرش رئیسینژاد (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
شاهین زینعلی (دانشجوی دانشکده علوم اقتصادی و دبیر ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی)
مجتبی سپهری (کارشناس ارشد روابط بینالملل از دانشگاه تهران)
دلیر سعیدزاده (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه تهران)
مهرداد سیدعسکری (روزنامهنگار)
سالار سیفالدینی (دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی تبریز)
مهدی شمسایی (فعال فرهنگی)
مجید شمس (کارشناس رایانه)
مهرداد شیروانیان (دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران)
علی صالحی فارسانی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
مسعود صفاریان (دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران)
مجتبی طباطبایی (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
مجتبی عالیخانی (فعال فرهنگی)
دکتر رضا عزیزینژاد (فعال اجتماعی در آلمان)
بهزاد عطارزاده (فعال فرهنگی)
عقاب علیاحمدی (روزنامهنگار)
دکتر علی علیبابایی (دکترای تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران)
عامر غلامی (دانشجوی مطالعات منطقهای دانشگاه تهران)
دکتر هوتن فرقانی (دانشآموختهی پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان)
پرهام فرهنگ (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه تهران)
دکتر البرز فلاح (پزشک و فعال فرهنگی)
مصطفی قاسمیحامد (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه شهید بهشتی)
محسن قاسمیشاد (فعال فرهنگی)
محمد قائممقامی (کارشناس ارشد فیزیک از دانشگاه تهران و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی)
سوگل قائمی (کارشناس شیمی کاربردی و فعال فرهنگی)
امین قلعهای (روزنامه نگار)
حامد کاظمزاده (کارشناس ارشد مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز)
نادر کاکاوند (دانشجو و فعال فرهنگی در کانادا)
کامران کلهر (دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران)
کورش کوهکن (مهندس کشاورزی و فعال فرهنگی)
مسعود لقمان (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و فعال فرهنگی)
پگاه مجدالدین (دانشآموختهی علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی)
میلاد مطیع (دانشجوی مهندسی رایانه دانشگاه آزاد اسلامی تبریز)
رضا محمدی (پژوهشگر امور حمل و نقل)
فرهاد نژادرفیع (دانشجوی حقوق دانشگاه تهران)
فرشاد نظری (دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز)
محمد نظریپور (دانشجوی ادیان و عرفان دانشگاه تهران)
بیژن نوروزی (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات آسیای میانه و قفقاز دانشگاه تهران)
علیرضا هادیان (مهندس مکانیک ماشینهای کشاورزی و فعال فرهنگی)
ناصر همرنگ (خبرنگار)
احسان هوشمند (جامعهشناس و پژوهشگر)
http://www.hahmadi-persia.com/links/Iran Newspaper elections and ethnicity.htm
بررسى يك توصيه مهم به نامزدهاى رياست جمهورى
تأكيد بر خواسته هاى سراسرى
ايران ،ايرانيان و همبستگى ملى، واژگانى هستند كه همه قوميت ها و اقليت هاى اين سرزمين باستانى را، در طول تاريخ به هم پيوند داده است .
از سوى ديگر، شايد ايران تنها كشورى باشد كه جغرافياى سياسى آن، به مراتب كوچكتر از جغرافياى فرهنگى آن است؛ لذا پاسدارى از اين جغرافياى سياسى و فرهنگى، در زمره اهدافى به شمار مى رود كه مى تواند به افزايش همبستگى ميان ايرانيان و اهالى سرزمين هاى جغرافياى فرهنگى ايران منجر شود.
از آنجايى كه در آستانه انتخابات رياست جمهورى، برخى نامزدها به طرح برخى مسائل قوميتى و اقليتى پرداخته اند، تحليل علمى اين فرآيند و بيان حساسيت ها و خطراتى كه اين گونه حركتها مى تواند براى امنيت ملى به دنبال داشته باشد و ضرورت حركت به سوى افزايش همبستگى ملى، بستر گفت و گوى ما با دكتر حميد احمدى، كارشناس برجسته قوميت ها است كه از نظر خوانندگان مى گذرد.
به اعتقاد شما، آيا انتخابات رياست جمهورى در يك كشور مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود؟
قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد.
آيا فرضاً بحث هاى جنسيتى هم مى تواند جزو شعارهاى ملى باشد؟
قطعاً؛ بحث هايى مثل مشكلات اقتصادى مردم ايران، مشكلات منطقه اى و بين المللى ، مسأله جوانان، جنسيتى و زنان، مسائل كلان ملى ما است. يعنى مشكلاتى است كه كل جامعه ما با آن مواجه شده است و مسائل حاشيه اى نيست و مى تواند خيلى ها را در جامعه جذب كند.
در حال حاضر با توجه به اين كه تعدادى از نامزدها، بحث هاى قوميتى را مطرح مى كنند آيا طرح چنين بحث هايى مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود؟
اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد.
با توجه به شعار برخى نامزدها درباره مسائل قوميتى شرايط انتخابات رياست جمهورى را در ايران چگونه ارزيابى مى كنيد؟
فضايى كه بر اين دوره انتخابات حاكم شده، فضاى خاصى است كه با فضاى دوره قبلى انتخابات رياست جمهورى فرق مى كند. دوره قبل يك روحيه همبستگى ملى و يك فضاى ملى وجود داشت كه در يك نامزد تبلور داشت و شعارها بيشتر سراسرى و ملى بود. البته آن زمان هم جريانات كوچك قوم گرايى بودند كه مى خواستند بحث قومى را مطرح كنند اما جامعه به آن اهميت نمى داد. شعار ها همه ملى بود لذا استقبال سراسرى شد. اما امروز آرايش نيروهاى سياسى و شرايط حاكم بر جامعه به گونه اى شده است كه ديگر آن شرايط فراهم نمى شود. اولاً يك نامزد گسترده سراسرى ملى كه واقعاً داراى تجمع آراء باشد وجود ندارد. ضمن اين كه شرايط حاكم بين نيروهاى اجتماعى پراكندگى ايجاد كرده است. بنابراين در چنين شرايطى امروزه بعضى از نامزدها احساس مى كنند شعارهايى كه در دوره قبل داده شده، به تنهايى پاسخگو نيست. يعنى جامعه نسبت به آن ها پاسخ مساعد قبلى را نمى دهد. چون هشت سال تجربه كرده و شاهد بوده است كه آن شعارهابه اجرا در نيامده است. گذشته از آن شرأيطى حاكم شده است كه بعضى از نيروها احساس مى كنند نمى توانند در مناطق گسترده اى از كشور رأى لازم را به دست آورند. بنابراين بين نامزدها يا جريان هاى سياسى خاص اين تحليل وجود داشته كه امروز با بحث هاى ابزارى بتوانند آرايى را از مناطق خاصى جمع كنند. يكى از آن ها بحث مسائل قومى است كه بعضى از جريانات داوطلب شركت در انتخابات روى آن كار مى كنند.
آيا اين نگرش قومى در انتخابات رياست جمهورى در دنيا سابقه دارد؟
چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است.
فرضاً بحث هاى قوميتى كه در يوگسلاوى مطرح شد و اتفاقاتى كه به دنبال آن رخ داد، نمى تواند يك سابقه تاريخى باشد؟
مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست.
در واقع مى فرماييد به لحاظ ابزارى نيز نظريه درستى نيست؟
بحث مسائل قومى و ديدگاه ابزارگرايانه به آن، بحث مهمى در علوم اجتماعى است. اتفاقاً يكى از بحث هاى بسيار مهمى كه در تئورى هاى ناسيوناليزم، قوميت و بخصوص قوم گرايى مطرح شده، رهيافت ابزارى و نقش نخبگان سياسى در آن است و بسيارى از تئوريسين ها چون آنتونى اسميت و پل براس و كلاسيك هايى مثل «هانس كوهن» و ديگران هميشه معتقد بودند بحث هاى قومى اصولاً ابزارى است؛ يعنى قبل از اين كه بحث هاى توده اى باشد، نخبگان سياسى در فرآيند قدرت و مبارزه قدرت براى بسيج سياسى اين مسائل را سياسى مى كنند، تا ابزار و حمايت مناسبى عليه يكديگر داشته باشند. البته بعضى موارد نيز اثرات وخامت بار و فاجعه انگيزى به بار آورده است.
مثل هند؟
بله، شبه قاره هند يك ملت بود به نام «ملت هند» كه به لحاظ نژادى، زبانى و بسيارى چيزها منسجم بود. اما نخبگان در اين كشاكش قدرت به مرحله اى رسيدند كه يك جريان از آنها (نخبگان مسلمان) احساس كردند در آينده قدرت را از دست خواهند داد. لذا در سال هاى ۱۹۴۷ كه استقلال هند به دست آمد، احساس خطر كردند. البته تا آن زمان به جز دوره استعمار هند تقريباً قدرت در دست مسلمانان بود، يعنى اقليتى در ميان اكثريت هندو. لذا احساس كردند در فضاى بازى كه ايجاد شده، جريان ديگرى به نام هندوئيسم (ناسيوناليسم هندى) آمده كه قوى تر هم هست و اگر اين فضاى آزاد حاكم باشد قطعاً مسلمانان حاشيه نشين خواهند شد. بنابراين از مسائل قومى كه در آن زمان مذهب بود استفاده كردند و بحث ملت پاكستان را مطرح كردند و در ملت بزرگى مثل هند شكاف انداختند كه به تجزيه كشور و كشتارهاى خونين و چند جنگ خانمانسوز منجر شد. بنابراين نگاه و رهيافت ابزارى، چنين پيامدهاى وخيمى هم دارد. كسانى كه به مسائل قومى ابزارگرايانه نگاه مى كنند، مطالعه دقيق ندارند و لذا شعارهايى را مطرح مى كنند كه به گمان خود مى تواند بسيج سياسى ايجاد كند اما با مشكل ايجاد شكاف در جامعه مواجه مى شوند در واقع ندانسته به راهى گام مى گذارند كه ممكن است پيامدهاى خطرناكى براى همبستگى ملى، خود آنها و كل نظام اجتماعى داشته باشد.
آقاى دكتر! به اعتقاد شما اصولاً ما در ايران مشكلات قومى داريم؟
پاره اى مسائل هست اما در باره آن بسيار اغراق آميز و در آن گمراه نمايى شده است.ما در ايران پراكندگى مذهبى و لهجه اى-زبانى داريم، اما در طول تاريخ اين ها در زير يك چتر گسترده اى به نام «ايران» ، فرهنگ ايران،ميراث سياسى و تاريخ و سرزمين ايران گرد هم آمده و ما را از جوامع ديگرى مثل يوگسلاوى، شوروى، عراق، پاكستان و تركيه متمايز كرده است. در واقع پايه هاى اصلى عناصر سازنده «ملت» در ايران قوى تربوده و هست . عنصر تعريف كننده و سازنده ايران هميشه ملت بوده است نه اقوام. اقوام بخش هايى از ملت هستند كه در هم مى تنند و عامل همبستگى اند. واژه قوم در ايران به معنى خويشاوندى است و به لحاظ تاريخى با آن واژه مدرن «گروه قومى» (ethnic group) كه در غرب است و معنى كشمكش از آن بر مى خيزد كاملاً متفاوت است. در كشورهايى تازه تأ سيسى مثل جمهورى هاى شوروى و يوگسلاوى گروه قومى به معنى (ethnic group) داشتيم چون آنها رادر قرن بيستم به زور و با پاره پاره كردن ساير جوامع به گرد هم آورده بودند. در ايران اينگونه نبوده است و اينجا «اقوام ايرانى» داريم. يعنى گروه هاى خويشاوندى كه در جريان قرنها و هزاره ها در اين سرزمين به گرد هم آمده اندو يك رشته عناصر ملى قدرتمند در طول تاريخ آن ها را با هم متحد كرده وبه صورت ملتى در آورده است كه پويايى هاى خاصى داشته و در مراحل بحران ساز عزم خود رابراى به نمايش در آوردن همبستگى ملى و رهايى نشان داده است. اين پراكندگى وحدت گونه نه تنها در دوره اخيربلكه از دوره هاى تاريخى كهن هميشه وجود داشته و جامعه رادر برابر رويدادهاى ويرانگر نگه داشته است. بنابراين پتانسيل وحدت ملى بسيار قدرتمند است و نخبگان ما بايد توجه داشته باشند كه چنين سرمايه اى را به آسانى مورد حمله ناآگاهانه خود قرار ندهند. ما اقوام ايرانى داشته و داريم اما اينها هيچگاه مانع وحدت ملى نبوده اند زيرا همواره عناصر متحد ساز در ايران قويتربوده اند. در حقيقت واحد تعريف كننده ايران، ملت است نه اقوام.
آيا طرح اين مسائل مى تواند خطرناك باشد؟
قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت.
با توجه به اين كه در همسايگى ما بعضى عناصر بحث هاى قومى را دامن مى زنند، به نظر شما طرح اين گونه مسائل از سوى برخى نامزدها امكان سوء استفاده هايى را در كشورهاى همسايه ايجاد نمى كند؟
بله، هم به لحاظ خارجى و هم به لحاظ داخلى امكان سوء استفاده هايى را فراهم مى كند. وقتى بخشى از يك سيستم يعنى نيروهاى درون يك سيستم خودشان گفتمانى را كه قبلاً در حاشيه بوده و پايگاه مردمى نداشته، ناآگاهانه مطرح مى كنند، مى تواند دو پيامد داشته باشد. اول اين كه به آن گفتمان قوم گراى مبتنى بر استدلال هاى تاريخى نادرست مشروعيت مى دهد و به دام بازى سياسى و استراتژيك آنها مى افتد. براى نمونه به كار بردن اصطلاحاتى نظير «سركوب گسترده اقوام در گذشته»، بحث هايى مثل «پان فارسيسم»، «شهروند درجه دو»، «جامعه كثيرالمله»، «ملت هاى متفاوت ايران»، و اين بحث كه ملت سازى در ايران شكل نگرفته و … در مقالات اخير برخى از طرفداران نامزدهاى رياست جمهورى و يا خود آنها نشان از ناآگاهى و كم تجربگى تاريخى در اين مباحث دارد.دوم اين كه وقتى گروهى از سيستم، براى استفاده سياسى و به گمان خود رأى آوردن چنين مسائلى را طرح مى كند (كه پاسخ هم نمى دهد) گروه هاى قوم گراى داخلى احساس مى كنند يك چتر حمايتى ايجاد شده است كه مى توان از آن در جهت برنامه هاى سياسى قوم گرايانه بهره بردارى كرد. در اين فضا جريانات پشتيبان خارجى هم وارد عمل مى شوند.
كه نمونه آن مسائل خوزستان است؟
به نظر من يكى از عواملى كه به مسائل خوزستان دامن زد همين فضا بود. فضايى كه درون سيستم و نيروهاى درون حاكميتى (چپ و راست فرق نمى كند) آن رافراهم و مطرح كردند . گروه هاى قوم گرا نيزاحساس كردند فضا مناسب است و شروع به فعاليت هايى كردند كه منجر به حوادث خوزستان شد. البته قوم گرايان مى خواستند چنين جريانى را در جاهاى ديگر نيز به راه بيندازند و در آذربايجان غربى نيز چنين حركت هايى شد كه جواب نداد. طبعاً در چنين شرايطى نيروى خارجى حامى آنها هم فعال مى شود، مانند كارى كه شبكه الجزيره مى كرد يا ممكن است كشورهايى كه برنامه هاى الحاق گرايانه عليه ايران دارند از اين بستر استفاده كنند .آنها به اين تحليل مى رسند كه گفتمان قوم گرايانه اى كه تا كنون از آن حمايت مى كردند و درايران پيروان مردمى نداشت ودر حاشيه بود اكنون به «گفتمان يك جريان سياسى» تبديل شده است كه در پى پيروزى در انتخابات است. چنين فضايى باعث آماده تر شدن آن هاو نيروهاى قوم گراى مورد حمايتشان مى شود.
آقاى دكتر! تحليل شما از اصل ۱۵ قانون اساسى كه برخى نامزدها با استناد به آن بحث قوميتها را مطرح مى كنند چيست؟
اين اصل در قانون اساسى اوليه (پيش نويس قانون اساسى ايران) نبود و در زمره خواسته هاى مردمى نيز مطرح نمى شد. در اوايل انقلاب نيروهاى فشارى كه عمدتاً يا چپ يا قوم گرا بودند چنين بحث هايى رادر نشريات و گردهمايى هاى خود مطرح مى كردند .بخشى از اين نيروها توسط افرادى كه در مجلس خبرگان داشتند اين بحث ها را در حاشيه مطرح كردند. ولى جالب اين كه در گفت و گوهاى همان زمان مجلس خبرگان، بحث خيلى عمده اى نبود واز نمايندگان مناطقى چون آذربايجان، كردستان، بلوچستان يا خوزستان در اين رابطه اصرارى وجود نداشت. تنها برخى گروههاى آن را مطرح مى كردند. برخى نيز همان جا هشدارهايى در مورد پيامدهاى اين بحث در همان مجلس در رابطه با وحدت ملى و زبان ملى دادند. به همين خاطر اين ماده به گونه اى مبهم و با شتاب براى گريز از عواقب منفى آن به تصويب رسيد. در واقع ماده ۱۵ اصلى است كه اما و اگر بسيارى دارد به طورى كه مى توان آن را به شكل هاى گوناگون تفسير كرد. خود جامعه نيز آن را بحثى حاشيه اى در نظر گرفت و سراغ آن نرفت. اما همان گروه ها (قوم گرايان) طى اين سال هاو بويژه پس از ۱۳۷۶ به طور مداوم در نشريات حاشيه اى خود آن را مطرح مى كردند اما كسى آن رامشكلى اساسى نمى گرفت و اين جريانات نتوانستند آن را به يك خواسته توده اى تبديل كنند. اما اكنون بخشى از نيروهاى سيستم سياسى حاكم، به گمان اين كه طرح اين اصل مى تواند براى آن ها آراء به دست آورد آن را عمومى كرده اند و به همين دليل بعضى از كانديداها روى اصل ۱۵ تأكيد مى كنند .در حالى كه اين اصل داراى ابهامات فراوانى است ودر عمل تلاش براى اجراى آن بحران اجتماعى گسترده اى را بر سر تفسيرآن و بروز اختلاف نظر ها به وجود مى آورد كه انرژى و توان جامعه و دولت را خواهد گرفت.
مثلا؟
اين اصل مى گويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند.
آيا طرح چنين مسأله اى در شرايط كنونى اين ايجاد حساسيت را كرده است؟
بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت.
قوميت ها نيز مثل همه مردم ايران يك سرى مطالبات اجتماعى دارند كه همه آن ها نيز از يك جنس هستند. براى حل اين مسأله و اين كه چنين احساسى وجود نداشته باشد تا افرادى از آن سوء استفاده كنند، چه بايد كرد؟
بايد خواست هاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و … مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواست هاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد.
شما به نامزدهاى رئيس جمهورى كه اين مسائل را مطرح مى كنند چه توصيه اى داريد؟
به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد.
در واقع مى فرماييد گسل هاى موجود را نبايد فعال كرد؟
البته گسل عمده اى در اين قضيه نيست و معتقدم شكاف هاى اساسى شكاف هاى سراسرى است. فرضاً مسائل مذهبى و بحث شيعه و سنى يكى از شكاف هاى جامعه ايران است و تأكيد بر حل آن و استفاده از اهل سنت و همه شهروندان ايرانى فارغ از مذهب، تبار و لهجه و زبان براى اداره سياسى جامعه خوب است. به هر حال همه مردم ايران شهروند جامعه ايران هستند و همه حقوق برابر دارند، شيعه و سنى، آذربايجانى و خراسانى، كردستانى و خوزستانى با هر زبان و لهجه اى فرق نمى كند. لذا بايد شعارى ملى داده شود كه در عين همبستگى سراسرى، همه به اين حقوق شهروندى دسترسى دارند. اما انگشت گذاشتن روى بخش خاصى از قضيه كه گمان مى كنندباعث رأى آوردن مى شود مثمر ثمر نيست و در درجه نخست به انزواى خود آن جريان منجر خواهد شد. در واقع كسانى كه فكر مى كنند مى توانند از طريق انگشت گذاشتن روى مسائل قومى رأى بياورند، اشتباه مى كنند. زيرا در درجه اول در آن جامعه مورد نظر و حوزه انتخابى به اصطلاح قومى خودشان رأى نمى آوردند و از طرف ديگر در جامعه ملى يعنى بخش هاى اعظم جامعه ايرانى كه روى مسائل ملى خيلى حساس است مطرود مى شوند.
در حقيقت اگر فردى در يك منطقه قومى رأى بياورد نسبت به ساير مناطق پارادوكس پيدا مى كند؟
بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله هم اكنون پارادوكس ايجاد كرده است.
به اعتقاد شما، نامزدها با طرح چه شعارهايى مى توانند مقبوليت ملى بيشترى پيدا كنند؟
اشتباه جرياناتى كه به مسائل قومى نگاه ابزارى دارند اين است كه اين بحث ها از ديدگاه آنها خط قرمزنيست ولى از ديدگاه عموم جامعه ايران خط قرمز است. جامعه ايرانى خواسته هايى دارد كه اگر امروز نامزدها آن ها را به طور واقعى مطرح كنند مى توانند جامعه را به دادن رأى تشويق كنند. بالا بردن موقعيت منطقه اى و موقعيت جهانى ايران و بيرون آوردن آن از انزواى بين المللى و رهانيدن از خطر هولناك كشمكش نظامى با قدرتهاى جهانى و منطقه اى. ديگرى بحث ايران و امريكا، موضع ما در قبال مسأله اعراب و اسرائيل و ضرورت در پيش گرفتن يك سياست خارجى مبتنى بر منافع ملى ايران ، بحث اتمى و در داخل رسيدگى به مشكل بيكارى، استثمار هولناك كارگران و كارمندان توسط شبكه هاى اختاپوسى شركتهاى به اصطلاح خدماتى ، رسيدگى به مشكلات اجتماعى و فرهنگى نسل جوان، حقوق نيمى از جامعه يعنى زنان ايران و، مبارزه با از ميان رفتن اصل مهم تحصيلات رايگان در قانون اساسى و از ميان برداشتن بار سنگين شهريه هاى دانشگاهى كمر شكن بر همه خانواده هاى كم در آمد و جلوگيرى از نابودى بنيادهاى علمى در نتيجه رانت خوارى هاى تحصيلى وابستگان به ارگانهاى حكومتى و گسترش بى رويه دانشگاهاى سطحى در هر شهر و شهرستان و .... اين بحث هايى است كه مردم ايران نگران آن هستند. بحث قومى بحثى بسيار حاشيه اى است كه اين ها به خطا فكر مى كنند باعث رأى آوردن خواهد شد. اگر نامزدها بحث هاى محورى و بحث هايى را كه واقعاً مردم احساس كنند جدى است مطرح كنند و نامزدهايى كه شجاعت كافى داشته باشند كه روى مسائل بحرانى امروزه ايران انگشت بگذارند رأى مى آوردند. اما هيچكس اين كار را نمى كند چون براى خود و جريان سياسى حامى وى هزينه آور است. لذا به جاى طرح مشكلات اصلى و واقعى مردم بحث هاى حاشيه اى را مطرح مى كنند..
متأسفانه سيستم هم در مورد خطرات ناشى از قوم گرايى ابزارى حساسيت نشان نمى دهد.
بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند.
چه كسى بايد جلوى طرح اين مسائل (حاشيه اى و قوميت ها) را بگيرد؟
اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و …
منابعی که فعلا در این مورد اطلاع داده اند به شرح زیر می باشند :
http://todayszaman. com/tz-web/ detaylar. do?load=detay&link=171969&bolum=101
http://www.jahannew s.com/fa/ pages/?cid= 45759
http://aftabnews. ir/vdccopq4. 2bqep8laa2. html
خبری است بسیار مهم . ظاهرا چون ارتباطهایی بین شادروان داریوش فروهر و عبدالله اوجلان مشاهده شده بوده ( ارتباط تلفنی ) ، این شبکه تروریستی دست به قتل مرحوم فروهر می زند .
دخالت موساد و سیا در دستگیری عبدالله اوجلان - رهبر سازمان تروریستی پ ک ک - امری ثابت شده است و اینکه ارتباطی بین عوامل آن سازمان و دولت سایه ترکیه ( ارگنه کن ) وجود داشته باشد به دور از ذهن نیست .
به هرحال ، در صورتی که این ادعاها تایید شود ، قطعا نشان دهنده صحت ادعاهای دولت جمهوری اسلامی ایران در زمینه دخالت عناصر خارجی و عوامل سازمانهای اطلاعاتی بیگانه در واقعه قتلهای زنجیره ای خواهد بود .
قطعا خبر فوق اهمیت زیادی از نظر ایرانیان دارد و تعیین صحت و سقم آن برعهده منابع خبری بی طرف می باشد .
این غیرت ترکیه ای قابل ستایش کجا و آن خباثت ضد ایرانی ترکیه ای نمای گرگهای خاکستری کجا !
http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=987&RT=List
" در بحبوحه ایامی كه برخی از به اصطلاح روشنفكران مدعی مبارزه و داعیهدار انقلاب كه سرشان زیر بغل ابرقدرت شرق [شوروی سابق] بود و در زمان اشغال میهن [در سالهای جنگ دوم جهانی]، شعار اعطای امتیاز نفت شمال به ابرقدرت شرق را میدادند، آموزههای غیر ملی و تلقین اعتقادات و باورهای وارداتی بیاصالت، از آنان انسانهایی ساخته بود كه حتی در عصر و زمانی كه وطن در اشغال بیگانه بود، خواست او را تبلیغ میكردند و شعار به نفع او میدادند. امّا مردم ایران و وطندوستان واقعی شعارشان طرد بیگانگان و مبارزه منفی بود و آنگاه كه باز سرسپردگان به بیگانه در راستای اهداف شوم به مقام تجزیه آذربایجان عزیز از مام میهن برآمدند، شهریار چنین سرود:تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو
پور ایرانند و پاكآئین نژاد آریان
اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر كس
ملتی با یك زبان، كمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای
صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان
مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر
روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان
بیكس است ایران، به حرف ناكسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان
بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم، كنفرانسی در تهران تشكیل شد كه در آن كنفرانس روزولت [رئیسجمهور وقت آمریكا] و چرچیل [نخستوزیر وقت انگلیس] و استالین [رهبر شوروی] شركت نمودند و لطف كردند، ایران را پل پیروزی لقب دادند. حس وطندوستی شهریار را واداشته دردناكانه انزجار خود را در ابیات زیر كه طنزی است بسیار لطیف و ظریف و قوی بسراید:
دوره جنگ به پایان شد و دنیا میگفت
كه در این معركه ایران پل پیروزی بود!؟
جنگ پیروز شد و هر یكی از بختوران
خورد از سفره عجب آنچه بدو روزی بود
لیك ایران به همان سان پل پیروزی ماند
پشت دولا كه دگر مایه دلسوزی بود
از غنایم كه میان شركا شد تقسیم
میتوان گفت كه ما قسمتمان قوزی بود
در سال 1324 پس از آنكه فرقه دموكرات آذربایجان در اقصینقاط این سرزمین مقدس [آذربایجان] مستقر گردید، از شادروان استاد ابوالحسن اقبال آذر هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی و آواز خواسته شد با اجرای قطعاتی از آواز سحرانگیز خود مجلس جشنی را كه با حضور سران فرقه دموكرات در عمارت عالیقاپو تبریز برپا شده بود گرمی ببخشد.
هنرمند وارسته و وطندوست شهر مقاوم تبریز كه فضای حاكم را محشون از احساسات بیگانه سروری میبیند، بر خلاف انتظار ترتیبدهندگان مراسم در حضور سركردگان و عوامل اصلی غائله دو بیت زیر از اشعار عارف قزوینی را در حالی كه اشك میریخت، به زبان فارسی با صدای ماندگار خود طنینانداز كرد.
لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
چه شد كه كوته و زشت این قبا به قامت ماست
چراكه مجلس شورا نمیكند معلوم
كه خانه، خانه غیر است یا كه خانهی ماست؟
این اقدام شجاعانه استاد اقبال آذر در آن فضای خفقانآور موجب گردید كه جو حاكم بر جشن را دگرگون ساخته و خشم سران فرقه را برانگیزد، به طوری كه دستور بگیر و ببند صادر شد، امّا «اقبال» به مدد فداكاری عدهای از یاران خود كه برق سالن را قطع كردند، موفق به نجات جان خود شد.
سالهای بعد شهریار این واقعه تاریخی را در ابیات زیر جاودان ساخت و نشان داد كه او نیز چون اقبال آذر تا چه حد به وطنش ایران عشق میورزد.
یاد آن شب كن كه او از بهر ایران عزیز
صیحه زد با نفس كاین جا سر بده، تركی مخوان
شعر عارف خواند و گفت، ای مجلس شورا بگو
خانه از غیر است یا زین ملت بیخانمان؟
و آنكه آتش زد به جان خلق و با شیون گریست
ثبت شد آن گریه در تاریخ آذربایجان
غیرت قفقازیان با خدا هم كار كرد
تا حریف شیردل جانی به در برد از میان
تركی ما بس عزیز است و زبان مادری
لیك اگر «ایران» نگوید لال بادا این زبان
مرد آن باشد كه حق گوید، چو باطل رخنه كرد
هم بایستد بر سر پیمان حق تا پای جان
"
در ویژه نامه شماره 48 ماهنامه گفتگو هم ، در صفحات 134 الی 138 ، مقاله جالبی نوشته آقای سید علیرضا میر علی نقی وجود دارد با نام برخورد فرقه ای و غیر دموکراتیک با موسیقی دانان که مقاله خواندنی ای می باشد و تنها به قسمتهایی از آن اشاره می کنم :
آقای محمد حسن نمداری ، نوازنده و معلم تار و شاگرد ارشد محضر استاد علی اکبر شهنازی می گویند :
"...[کلاس] آواز ایرانی که توسط من و مرحوم اقبال اداره می شد ، ده نفر شاگرد داشت . درکلاس من هم 22 نفر مرد و زن به تعلیم مشغول شدند . مرحوم اقبال و من به دموکراتها بد و بیراه و فحش می دادیم . [دموکراتها] میگفتند به وجود شما احتیاج داریم والا باید شما را معدوم می کردیم ."
عناصر بی وطنی چون الهه هیکس و پیمان عارف که همگی به بی وطنی و ضد ایرانی گری شناخته اند در این برنامه ها به سود تجزیه طلب ها داد سخن سر می دهند و کسانی را که تمامیت ارضی،مرزهای استانی،ملی،پرچم،سرود ملی و حتی ملیت ایرانی را نمی پذیرند و ایرانی بودن را برای خود ننگ می دانند به عنوان هویت طلب معرفی می کنند.
یوسف بنی طرف کسی سخیف ترین اهانت ها را به فرهنگ ایرانی انجام داده و از بمب گذاران عرب در خوزستانی حمایت تئوریک کرده و می کند و در نشریات استانی خوزستان، ایرانیان باستان و نیاکان ما را مجوس،گبر،کسانی که با خواهر و مادر خود ازدواج می کنند،آتش پرست و... می خواند، تبدیل شده است به پای ثابت میزگردهای سیاسی صدای امریکا و رادیو فردا.
این رسانه ها از افراد دستگیر شده که در تبریز مراسم های مدعوین فارس زبان در دانشگاه ها را بر هم می زدند از کسانی با تخم مرغ و سنگ به دکتر پرویز ورجاوند در تبریز حمله کرده بودند با عنوان آزادیخواه و هویت خواه نام می برند.کسانی که در مراسم های دانشگاهی و ملی در هر جا سرود ای ایران را با هو کرد قطع می نمودند،کسانی که اگر کسی به فارسی سخنرانی میکرد به وی حمله می کردند و مانع سخنرانی او می شدند،گروه دستگیر شده ای که پرچم ایران را در دانشگاه ها در آبریزگاه ها تکه تکه می کردند و به جای آن پرچم رژیم باکو را بر در و دیوار می چسباندند،امروز در صدای امریکا قهرمان آزادی خوانده می شوند.الهه هیکس از حق تجزیه طلبی برای اقوام ایرانی سخن می گوید و پیمان عارف تا مرز هویت طلب (کدام هویت؟) خواندن عناصر تجزیه طلب پیش می رود.
نشانی تارنمای اولیه این است :
http://shahrbaraz.blogspot.com/2008/09/blog-post_28.html
نزدیک ۵۱۰ سال پیش (۸۷۸ خ/ ۱۴۹۹ م / ۹۰۵ ق) امیر نظامالدین علیشیر هروی (که در پارسی «فانی» و در ترکی «نوایی» تخلص میکرد)، شاعر و سخندان و وزیر معروف ترکتبار اهل هرات (درگذشته به سال ۹۰۷ ق/ ۸۷۹ / ۱۵۰۱ م)، در سالهای پایانی عمر خود کتابی نوشت به زبان ترکی چَغَتایی به نام «محاکمة اللُغتَین» به معنای «داوری میان دو زبان» که در آن کوشید ثابت کند زبان ترکی بر زبان پارسی برتری دارد. متاسفانه به نظر میرسد برترپنداران ترک و همهترکانگاران (pan-Turkist) در این ۵۰۰ سال هیچ پیشرفتی نکردهاند و هنوز همان استدلالهای نوایی را برای برتری ترکی بر پارسی تکرار میکنند.
نسخهای انگلیسی از این کتاب به دستم رسید به تلاش «رابرت دِوِرو» (Robert Devereux) چاپ لیدن (Leiden) در کشور هلند به سال ۱۹۶۶ م/۱۳۴۵ خ. مقدمهی دورو دارای نکتههای جالبی است که بخشی از آن را به پارسی برمیگردانم:
هر زبانشناس امروزی که مقالهی نوایی را بخواند نتیجه میگیرد که نوایی برهان ضعیفی ارائه کرده است زیرا استدلال اصلی وی آن است که در زبان ترکی واژههایی هست که معادل دقیق پارسی ندارند و بنابراین پارسی زبانان باید از همان واژههای ترکی استفاده کنند. این عصای نیین برای تکیه کردن سست و ضعیف است زیرا در حقیقت تنها زبانهای کمیاب هستند که وامواژه ندارند. به هر حال، زیبایی زبان و برتری آن به عنوان رسانهی ادبی کمتر به اندازهی دامنهی واژگان و پاکی و خالصی واژهها و ریشهشناسی آنها بستگی دارد. بلکه بیشتر به خوشنوایی، توانایی بیان و چکشخواری [=انعطاف] واژههاست. [تاکید از شهربراز] افزون بر این، حتا اگر بخواهیم نظر نوایی را نظر معتبری بپذیریم، وی خودش با به کار بردن، بیشک ناآگاهانهی، واژههای فراوان غیرترکی برای ریشخند کردن زبان پارسی و نیاز پارسیزبانان به وامگیری واژههای ترکی، برهان و ادعای خویش را زیر سؤال میبرد و نابود میکند. نویسنده از واژههای به کار رفته در متن نوایی شمارشی نکرده است اما تخمین محافظهکارانهاش این است که دست کم نیمی (۵۰٪) از واژههایی که نوایی [برای نگارش کتابش] به کار برده در اصل یا عربی اند یا پارسی.
استدلال جالب دیگری که نوایی برای برتری ترکی میکند این است که بیشتر ترکان به زبان پارسی هم صحبت میکند اما پارسیزبانان اندکی هستند که ترکی بدانند. سخت است که بفهمیم چرا این موضوع وی را تحت تاثیر قرار داده زیرا یک دلیل واضح آن است برای ترکان ضروری بود که پارسی بیاموزند - گذشته از اینها، پارسی زبان رسمی دولت بود - اما پارسی زبانان دلیلی نمیدیدند که به خود زحمت دهند و ترکی یاد بگیرند. زبانی که در نظرشان زبان تمدننیافتهی مردم قبیلهای کوچنشین و تمدننیافته بود.
بدین ترتیب نمیتوان گفت این مقاله آن گونه که نوایی قصد کرده بود کاری دانشورانه و زبانشناسانه باشد. اما مطالعهی آن خالی از لطف و کشش نیست. اهمیت آن برای ما بیشتر به خاطر آن است که این کتاب میراثی از ادبیات آغازین زبان ترکی چَغَتایی است. و نیز نمونهای از ستایشهای افراطآمیز - و گاه حتا زننده - از خود است که نویسندگان مسلمان سدهها بدان عادت کرده بودند. برای زبانشناسان و واژهشناسان این کتاب منبع ارزشمندی در زمینهی نحو و واژگان و معناشناسی زبان ترکی چغتایی است. به همین دلیل، اگر نه دلیل دیگر، هر ترکشناس و شاید هر خاورشناسی باید با این کتاب آشنا شود.
میتوانید این مقدمه را در این نشانی به قالب پی.دی.اف بخوانید. (اندازه: ۳۳۴ کیلوبایت)
دیرگاهی بود که در بحث با پان ترکها ، می گفتم که زبان ترکیه ، آن چیزی نیست که مطلوب و مقصد آذربایجانیان ایرانی باشد . خرده می گرفتند بر شبکه های محلی ، که زبان ترکی آذری استانی ، " نیمه فارسی " است و درست آن ، زبان ترکیه است . کاربرد الفبای لاتین را در زبان ترکیه می ستودند . به نظر ایشان ، زبان محاوره ای ، می توانست به راحتی ، با شیوه ای شبیه به آوانگاری ( فونتیک ) ، تبدیل به زبان نوشتاری ای بشود که حتی جای فارسی را هم پر کند .
مقاله زیر که متن سخنرانی یک استاد فرهیخته زبان ترکی در دانشگاه آکسفورد است ، نور تازه ای بر گفته های پیشین من می تاباند و حجتی بر ادعاهای من .
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/turkish_lang_reform.html
ایشان نوشته اند که در ماه اگوست 1993 ، حیدر علی اف ( پدر الهام علی اف ، رئیس جمهور فعلی آذربایجان ) ، برای آرام کردن علياكرم همتاوف Alakram Humbatov ، که جمهوری خودمختار تالش مغان را اعلام نموده بود ، هیئتی را به لنکران اعزام کرد که شامل چهره گانی و جواد هیئت بوده است .
در ضمن ایشان اشاره کردند که مدرک تحصیلی PHD انتسابی به آقای چهره گانی ، جعلی است و از سوی یک موسسه صوری صادر شده است که " Azerbaijan Ziyali Birliyi" نامیده می شده و مربوط به آقای نظامی سلیمانوف Nizami Suleymanov بوده که از وابستگان سیاسی علی اف بوده است . این موسسه پس از دادن مدارک جعلی زیاد به افراد مختلف ، باطل اعلام شد .
برای مطالعه بیشتر در مورد علی اکرم همت اف و سرنوشت او ، به مطلب زیر از تارنمای وزین آذرگشنسب توجه بفرمایید :
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/talysh/tarikhchehkhodmokhtari2.htm
پی نوشت :
همان دوست عزیز ، پست جدیدی برای تکمیل نوشته پیشین خود برایم فرستاد که خلاصه آنرا هم در اینجا می آورم :
" تا سال 1991 ، تمامی مدارک علمی از سوی کمیته ای که در مسکو بود ، تائیدیه می گرفت . بعد از جدا شدن از مسکو ، این جمهوری هیئت ارزیابی مستقل خودش را تاسیس کرد که اولین رئیس آن آقای آزاد میرزا جان زاده Azad Mirzajanzadeh بود . ایشان غالبا از صدور و تائید مدارک تحصیلی بی ارزش خودداری می کرد ، مگر اینکه دستور از مکان خیلی بالایی می رسید .پس از اینکه ایشان بعلت بیماری از کار کنار رفت ، کار بدست کسانی افتاد که هیچ ارزشی برای واقعی بودن مدارک تحصیلی قائل نبودند و برای هرکسی که پول می داد مدرک صادر می کردند .قیمت مدرک دکترا ، هفت هزار دلار بود .
در این بین ، بغیر از جایی که ذکر شد ، جاهایی بودند که مدرک را با پول یا بدون پول فراهم می کردند . آقای چهره گانی از آن جاهای دیگر ، و بدون پرداخت پول ، مدرک دریافت کرد .
در ضمن ، دانشگاه خزر ، برای کسانی که می خواستند عنوان پرفسور بگیرند ، از دفتر خود در ترکیه مدرک صادر می کرد تا ظاهرا مدرک را ترکیه صادر کرده باشد . "


